تبليغاتX
بی نام و نشانیم تو دنیای سکوت
بی نام و نشانیم تو دنیای سکوت
برایه رنگ سیاه سفید مفهومی نداره . من و تنهایی و سکوته شب
:: شبگرد ::

امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه

فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای

سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی

باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته

بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از

رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

همه خسته درا بسته بغض آسمون شكسته


شباي سرد خونه خالي دل من تنها نشسته


توي كوچه روي ناودون صداي گريه بارون


ياد اون خنده آخر دلمو كرده پريشون

نمي دونم از كجا بود نمي دونم به كجا رفت


همش از خودم مي پرسم كه چرا رفت اون كجا رفت


آخه اون بود همه دنيام همه عشقم همه رؤيام


حالا بي اون يه اسيرم خيلي خستم خيلي تنهام

***

يه صدا بود يه نگاه بود نگاه چشم سياه بود


يه جرقه يه ستاره انگار از عرش خدا بود


مث غصه مث يه درد با دل من آشنا بود

هرچي فرياد مي زنم كه كجايي تو كجايي


خوب نگام كن تا ببيني تو ببين برام چي ساختي


خوب نگام كن تا بدوني تو چرا عشق و نباختي

به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار


به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار


 ديگه حتي اسم من با لبات نا آشناست


سرونوشت عشقمون بازي دست خداست


براي برگشت ما ديگه خيلي دير شده


سرنوشت من و تو به غمي سنجين شده

ساعت روي ديوار , پوسيده زير زنگار


اين لحظه هاي راکد , همش حديث تکرار


باطل شدن رو تقويم , روزاي خالي و پوچ


خميازه هاي ذهنم , تو فکر رفتن و کوچ

روزنه اي نمونده , واسه نفس کشيدن


باور اوج پرواز , توي قفس پريدن


يخ بسته مثل قلبم , خلوت آغوش من


قصه آشنايي شده فراموش من

اينجا ديگه کسي نيست , براي دل سپردن


براي جون گرفتن , يا عاشقانه مردن


دست نوازشي نيست , که اين منو ما کنه

 
عشق رو توي وجودم , دوباره پيدا کنه

فرقي با هم ندارن , امروز و فرداي من


طلسم اين توقف , گرفته دنياي من


يخ بسته مثل قلبم , خلوت آغوش من


قصه آشنايي شده فراموش من






لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:30 توسط :: سرسپرده ::

:: تــــــــــــــــــــــنهـــــــــــــــــــایی ::

بر سنگ قبر من بنوسيد خسته بود . اهل زمين نبود. نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نمي شد مانده بود ......................................................

 

 ((سفری به نا کجا ))

 میروم ، بار سفر را بسته ام.

 در پی آزادی ام !

  دور می گردم من از آبادی ام.

 مقصدم سوی نمی دانم کجاست.

 سوی دریا ، آسمان ،آتشفشان ، حتی کویر.

 سوی جنگلها ،بیابانها ،کوه ،حتی خدا!

 می روم .

 گرچه نمی دانم کجا!

 میروم.

 می روم تا فکر تنهایی خویش ، تا ابد ، تا انتهای نا کجا!

 کوله بارم یک بغل بی رنگی است ،یک بغل تنهایی است ،از خدایم بی خبر ، توشه ام دلتنگی  است.

 کوله بارم پرشده از سادگی ،از خستگی ،افسردگی ،دل بستگی !

 دل بستگی از یک نگاه!

 پر شده از بی تو بودن تا گناه!

 من نمی دانم کجا باید روم!

 هر کجایی میروم ،

 من:

 غرق دنیا میشوم.

 میروم تا اوج تا شیطان شدن.

 می گدازم از گناه.

 تشنه میگردم زنور.

 می خورم از میوه ی صدها گناه.

 گم می شوم.

 می روم تا پرتگاه ، مرز سقوط.

 

چقدر سخته توچشاي كسي كه تمام عشقت روازت دزديد

                    و

                            به جاش يه زخم هميشگي روقلبت هديه دادزل بزني

                   

        به جاي اينكه لبريز كينه ونفرت شي حس كني هنوزم دوسش داري!!!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:14 توسط :: سرسپرده ::

:: ::

هر انسانی که بدنیا می آید برای یافتن گمشده ای می آید که رسالت اوست . من هم چیزی را گم کرده بودم که نمی دانستم چیست. بارها و بارها اتفاق می افتاد که احساس می کردم آن را یافته ام،زمانی در لذت های حقیقی و نا حقیقی ام ، زمانی در نوشتن هایم ، زمانی در آموختن علم ، زمانی در جسارتم برای بد بودن ، زمانی در شعر و زمانی در تو

به یاد تو شبـــــها آسمان را می نگرم
آسمانی که ستـــــاره هایش تو را در من زنده میکند
و به یاد تو همیشه گلها را میبینـــــــم
که شمع عشق تو را در من روشن کرد
و به یاد مهربانیهــــایت خورشید را میبینم
که روشنائیش زمیــــن را روشن میکند
و به یاد قلب پاکت که روحــــم را جلا میدهد
و به دریای بیکــــران و آسمان آبی بودن
نامه هایت را میخوانــــم
نامه هایی که خاطـــرات تو را در من زنده میکنــــد
و به یاد تو همیشه منتظــــر میمانم
که روزی نه با یـــاد تو
بلکه در کنــــارت .... دنیا را زیبا میبینم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:31 توسط :: سرسپرده ::

:: طوفان غم ::

باورم نمیشه... 

هميشه توي اين باور بودم كه تا آخر، آخرش تا جايي كه زندگي براي من و تو به پايان برسه،  با هم هستيم.آره نازنين بد جوري به خندهات و به نگاهاتو به صدات عادت كرده بودم. ديگه شده بود عادت هميشگي كنار لبه باز پنجره چشم انتظار اومدنت بنشينم و از دور برات دست تكون بدم. تقسير تو بود، آره تو...؟ چون هميشه تو چشات برق شادي اميدي موج مي زد. هميشه نگاهات من و از نگروني در مي آورد و به من مي گفت، نازنين هستم تا آخرش تو مال منيو كنار هم ... ولي  كو ... كو ...؟ اون همه لطف و صداقت كو اون همه مهربوني، برگرد ! برگرد !!! آخه ديگه طاقت دوري تو را ندارم. تا كي يه گوشه تنها بشينم كنار در باز پنجره به اميد اينكه بر مي گردي... بر مي گردي... آيا ...؟ آره ساكتم، ساكتم از روزي كه تو رفتي و نيستي كنارم،  اما تو قلبم دارم يه دنيا شكايت از فرياد سكوتم ...  تو دلم دارم يه دنيا از غم نداشتن صداي سكوتم...؟ منتظر مي مونم تا تو برگردي.   باز مثل اينكه ديونه شدم اين حرفا،  ياد آور خاطرات گذشته و تكرار نگاهات چه فايده به دل مدام قول دروغ دادن كه يار بر مي گرده چه فايده، بايد اين حقيقت لعنتي رو باور كرد، بايد گذاشت كه اشكها روي گونه ها سرا زير بشه، ولي نبايد با سرنوشت جنگيد، نه اصلاٌ نميشه جنگيد... آره تو رفتي، رفتي تا به آرامش ابدي برسي و من و با اين همه مشكلات و كوهي از غم تنها گذاشتي.

عيبي نداره مهم براي من آرامش و

راحتي توووووِ 

بازم تنها موندم؟؟؟؟؟؟؟؟

 

این بار در سکوت تنهایی خود می نشینم و برای خود میگویم نه برای تو...

کاش آن روزها که برای تو گفته بودم دفتر خاطراتم را به زیر پا ...

مینشینم بر روی میز تنهایی خویش درست است هوا بسیار سرد است اما نمی دانم که آیا این سرما ماندنی است یا ...

با یک دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو کندم دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمی بندم

به آسونی یک غصه تو از عشقم گذر کردی دلم یه گوله آتیش تو اونو شعله ور کردی میون اینهمه آدم

شدم تنهاترین تنها من و اینجا رها کردی تو در این گوشه ...

ببین بغضه شکستم را نمیگم دیر یا زود اگه چیزی برام مونده یه موشتی خاطره بوده

واسه این عاشق ساده یه روز مثل خدا بودی نمی دونست دل ساده که خیلی بی وفا بودی

با اینکه دل بریدم من شکسته بال پروازم هنوزم تویه غربت برات معنای نیازم

وقتی سکوت می‌کنیم یعنی دیگر همه چیز تمام شده است! یعنی حرفهایمان تبدیل شده به راز. رازی که نمی‌خواهیم فاش شود

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 11:46 توسط :: سرسپرده ::

:: ::

زیباترین ستاره ی قلبم ...

زاده ی هر فصلی که باشی ‌باران صدایت

کوچه های ابری رویاهایم را شاعرانه می کند..

بی بهانه تا آخر عمر آسمان از تو می نویسم

 که ای پاکترین بهانه ی بودن ...

عاشقانه دوستت دارم......




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 22:57 توسط :: سرسپرده ::

:: ::
 

آئينه پرسيد : چرا دير کرده است؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است؟ خنديدم و گفتم : او فقط اسير من است.... تنها دقايقي چند تاخير کرده است.... گفتم : امروز هوا سرد بوده است... شايد موعد قرار تغيير کرده است.... خنديد به سادگيم و گفت : احساس پاک... تو را زنجير کرده است... گفتم : از عشق من چنين سخن مگوي.... گفت : خوابي... سالهاست که دير کرده است

 

سالهاست در فراغت و به انتظارت اشكها ريخته ام ولي تو نيامدي اگر كبوتر عشق من تويي بدان هنوز هم به انتظارت مي نشينم براي هميشه بيا بيا براي ماندن و اشيانت را در قلبم بساز و بالهايت را چون اغوش گرمت به رويم بگشاي اي عزيزتر از من - مي مانم تا بيايي - حتما تا اخرين نفس به ياد تو - به عشق تو - براي تو مي مان  ****

 

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

 

من پذيرفتم که عشق افسانه است ..

. اين دل درد آشنا ديوانه است

مي روم شايد فراموشت کنم ...

 با فراموشي هم ‏آغوشت کنم

مي روم از رفتن من شاد باش .

.. از عذاب ديدنم آزادباش

 گر چه تو تنها تر از ما مي روي ..

. آرزو ‏دارم ولي عاشق شوي

 آرزو دارم بفهمي درد را

... تلخي بر خوردهاي سرد را‎ ‎

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 9:21 توسط :: سرسپرده ::

:: ::

نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو

واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو

نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو

واسه وسوسه چشمهای روشن تو


چرا دلتنگ تو باشم چرا عکستو ببوسم

چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم

چرا یاد تم بمونم تویی که نموندی پیشم

میدونم تا آخر عمر نه دیگه عاشق نمیشم


یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم

به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم

از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کمه

نه دلم تنگ نشده تنها دروغمه

*********====،××××؟٪٪٪٪٪٪٫٫٫٫¤¤¤¤¤¤¤٬٬٬!!!!!!!

 

هفت شهر عشق شهر اول : نگاه و دلربايي

شهر دوم : ديدار و آشنايي

شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي

شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي

شهر پنجم : بي وفايي

شهر ششم : دوري و بي اعتنايي

شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي 

**********+++++++++++++/*/***/*/*/*/*/*/*/

 هر وقت خواستي بدوني كه کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني: اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره. 
 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 16:13 توسط :: سرسپرده ::

:: ::

بارون چشمای من دیگه تمومی نداره

  این دل ساده ی من دیگه معنی عشقو باور نداره

امشب به یاد چشمات به یاد اون دوست دارم هات

  دلم میخواد بخونم شاید اروم بگیرم 

باور نداره انگار رفتنتو هنوز دل

   حتی یه عشق تازه مرهم براش نداره

چه لحظه ی سختی بود وقتی برای همیشه گفتی بهم خداحافظ

  درست مثل یه کا بوس که باورش هنوز برام محاله

دیشب اومدی به خوابم 

 گفتی شدم پشیمون هنوز برات می میرم

وقتی از خواب پریدم تازه فهمیدم فقط یه خواب ناز بود 

  حالا قلب هر دوی ما شده یه قلب تنها




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 11:22 توسط :: سرسپرده ::

:: ::

برای شنیدن تو که هیچوقت برام حرفی نداری

باید بمونم اینجا شاید یه روز بیای ببینی

تموم روزا مثل هم مثل همیشه صدای قشنگت همه جا شنیده میشه

اما خودت که نیستی  ببینی همش عذابه  مثل سرابه

وقتی می خوام دیگه نیستی

نیستی که ببینی اشکام دیگه نمی تونن

نریزن بمونن بسازن نمیرن

شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم ميگم اي دل .

 دل آلوده به درد اگه روزي بکشم ناله سرد آه و نالم ميگيره دومنشو آتيش عشق ميسوزونه تنشو شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم تو مصيبتکشي اي دل .

 ميدونم ميون آتيشي اي دل . ميدونم داري پرپر ميزني . جون ميکني اينو از اشکاي چشمت ميخونم شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم ديگه دل طفلکي ديوونه شده مثل من دربدر از خونه شده نداره هيچکسو اين دل .

ميدونم ديوونه همدم ديوونه شده شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 12:32 توسط :: سرسپرده ::

:: ::

پس به خواب بدون لالايي و قصه كه همه چيز ديگه تموم شده، كار اين زمونه، شكستن دلِ عاشق شده، تويي كه  خودتو سپردي به خروارها خاك سرد.

غم:

وقتی به دنيا آمدم صدايی در گوشم طنين انداخت و گفت تا آخرين لحظه عمرت با تو خواهم ماند

گفتم تو کيستی ؟؟؟

گفت : غم!!

خيال کردم غم عروسکی است که ميتوان با آن بازی کرد

و حال که فکر ميکنم ميبينم خود عروسکی هستم

 

به برگ خيره شده بود و بر لب چيزي زمزمه مي كرد. باد تندي وزيد و زمزمه اش را خاموش كرد. كاش مي دانست كه نمي بايست به برگ هاي پاييزي دل سپرد ... و عشقش زير پاي عابران، له شد. 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 12:1 توسط :: سرسپرده ::

HOME | MAIL | ARCHIVE | RSS

توضيحات
از روزی که تو رفتی پريده رنگ شادی
اما خورشيد می تابه مثل يه روز آبی
چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز
چطور هنوز قناری سر ميده بانگ آواز
مگه خبر ندارن تو نيستی در کنارم
چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم
لعنت به اين تنهايی دلم برات تنگ شده
آمار بازديد
افراد آنلاين :
بازديدهای دوستان:
آرشيو وبلاگ
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
لينك دوستان
::قالبهاي رايگان::
دلتنگتم
مانى جون
گنجیشک تنها
طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی
خوشه ویستی بی سنور
برگ طلا
دروغي به نام عشق
بهار اشعار
تنها تر از سکوت
بهار ِآرزو ...
حرف دل من و تو
شبهای بی ستاره
رازهای سکوت
بنام تک نوازنده گيتاره عشق
غریب آشنا
اسكادران عشق
خاطرات دو عاشق واقعی
مردم شهر بی لبخند
شب عاشقان
اخم نکن...بخند
روزهای انتظار
سارا خانم
ورود اطفال ممنوع
ღکاش سرنوشت جز این مینوشت
فراموش شده
جشن تنهايي
غم نگفته....
اسمان ابي
SMS
sms 2
غروب
خودم و خودش
عاشق ترین آدم دنیا
عشقو بیخیال دنیارو عشقه
عكس
..::..:: باران عشق ::..::..
درد دل یه تنها
( سارا )
موسسه هنری, تصویری رسا فیلم
عشق و عاشقی دروغه
تنها ترين تنها
..
پشتيباني قالب

::بلاگفا.كام::