تبليغاتX
بی نام و نشانیم تو دنیای سکوت
برایه رنگ سیاه سفید مفهومی نداره . من و تنهایی و سکوته شب

نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو

واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو

نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو

واسه وسوسه چشمهای روشن تو


چرا دلتنگ تو باشم چرا عکستو ببوسم

چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم

چرا یاد تم بمونم تویی که نموندی پیشم

میدونم تا آخر عمر نه دیگه عاشق نمیشم


یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم

به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم

از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کمه

نه دلم تنگ نشده تنها دروغمه

*********====،××××؟٪٪٪٪٪٪٫٫٫٫¤¤¤¤¤¤¤٬٬٬!!!!!!!

 

هفت شهر عشق شهر اول : نگاه و دلربايي

شهر دوم : ديدار و آشنايي

شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي

شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي

شهر پنجم : بي وفايي

شهر ششم : دوري و بي اعتنايي

شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي 

**********+++++++++++++/*/***/*/*/*/*/*/*/

 هر وقت خواستي بدوني كه کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني: اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره. 
 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 16:13 توسط :: سرسپرده ::

بارون چشمای من دیگه تمومی نداره

  این دل ساده ی من دیگه معنی عشقو باور نداره

امشب به یاد چشمات به یاد اون دوست دارم هات

  دلم میخواد بخونم شاید اروم بگیرم 

باور نداره انگار رفتنتو هنوز دل

   حتی یه عشق تازه مرهم براش نداره

چه لحظه ی سختی بود وقتی برای همیشه گفتی بهم خداحافظ

  درست مثل یه کا بوس که باورش هنوز برام محاله

دیشب اومدی به خوابم 

 گفتی شدم پشیمون هنوز برات می میرم

وقتی از خواب پریدم تازه فهمیدم فقط یه خواب ناز بود 

  حالا قلب هر دوی ما شده یه قلب تنها




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 11:22 توسط :: سرسپرده ::

برای شنیدن تو که هیچوقت برام حرفی نداری

باید بمونم اینجا شاید یه روز بیای ببینی

تموم روزا مثل هم مثل همیشه صدای قشنگت همه جا شنیده میشه

اما خودت که نیستی  ببینی همش عذابه  مثل سرابه

وقتی می خوام دیگه نیستی

نیستی که ببینی اشکام دیگه نمی تونن

نریزن بمونن بسازن نمیرن

شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم ميگم اي دل .

 دل آلوده به درد اگه روزي بکشم ناله سرد آه و نالم ميگيره دومنشو آتيش عشق ميسوزونه تنشو شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم تو مصيبتکشي اي دل .

 ميدونم ميون آتيشي اي دل . ميدونم داري پرپر ميزني . جون ميکني اينو از اشکاي چشمت ميخونم شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم ديگه دل طفلکي ديوونه شده مثل من دربدر از خونه شده نداره هيچکسو اين دل .

ميدونم ديوونه همدم ديوونه شده شبا وقتي من و دل تنهاي تنها ميمونيم واسه هم قصه اي از روز جدايي ميخونيم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 12:32 توسط :: سرسپرده ::

پس به خواب بدون لالايي و قصه كه همه چيز ديگه تموم شده، كار اين زمونه، شكستن دلِ عاشق شده، تويي كه  خودتو سپردي به خروارها خاك سرد.

غم:

وقتی به دنيا آمدم صدايی در گوشم طنين انداخت و گفت تا آخرين لحظه عمرت با تو خواهم ماند

گفتم تو کيستی ؟؟؟

گفت : غم!!

خيال کردم غم عروسکی است که ميتوان با آن بازی کرد

و حال که فکر ميکنم ميبينم خود عروسکی هستم

 

به برگ خيره شده بود و بر لب چيزي زمزمه مي كرد. باد تندي وزيد و زمزمه اش را خاموش كرد. كاش مي دانست كه نمي بايست به برگ هاي پاييزي دل سپرد ... و عشقش زير پاي عابران، له شد. 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 12:1 توسط :: سرسپرده ::