بر سنگ قبر من بنوسيد خسته بود . اهل زمين نبود. نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نمي شد مانده بود ......................................................

((سفری به نا کجا ))
در پی آزادی ام !
دور می گردم من از آبادی ام.
مقصدم سوی نمی دانم کجاست.
سوی دریا ، آسمان ،آتشفشان ، حتی کویر.
سوی جنگلها ،بیابانها ،کوه ،حتی خدا!
می روم .
گرچه نمی دانم کجا!
میروم.
می روم تا فکر تنهایی خویش ، تا ابد ، تا انتهای نا کجا!
کوله بارم یک بغل بی رنگی است ،یک بغل تنهایی است ،از خدایم بی خبر ، توشه ام دلتنگی است.
کوله بارم پرشده از سادگی ،از خستگی ،افسردگی ،دل بستگی !
دل بستگی از یک نگاه!
پر شده از بی تو بودن تا گناه!
من نمی دانم کجا باید روم!
هر کجایی میروم ،
من:
غرق دنیا میشوم.
میروم تا اوج تا شیطان شدن.
می گدازم از گناه.
تشنه میگردم زنور.
می خورم از میوه ی صدها گناه.
گم می شوم.
می روم تا پرتگاه ، مرز سقوط.

چقدر سخته توچشاي كسي كه تمام عشقت روازت دزديد
و
به جاش يه زخم هميشگي روقلبت هديه دادزل بزني
به جاي اينكه لبريز كينه ونفرت شي حس كني هنوزم دوسش داري!!!
