تبليغاتX
بی نام و نشانیم تو دنیای سکوت - شبگرد
برایه رنگ سیاه سفید مفهومی نداره . من و تنهایی و سکوته شب
 

همه خسته درا بسته بغض آسمون شكسته


شباي سرد خونه خالي دل من تنها نشسته


توي كوچه روي ناودون صداي گريه بارون


ياد اون خنده آخر دلمو كرده پريشون

نمي دونم از كجا بود نمي دونم به كجا رفت


همش از خودم مي پرسم كه چرا رفت اون كجا رفت


آخه اون بود همه دنيام همه عشقم همه رؤيام


حالا بي اون يه اسيرم خيلي خستم خيلي تنهام

***

يه صدا بود يه نگاه بود نگاه چشم سياه بود


يه جرقه يه ستاره انگار از عرش خدا بود


مث غصه مث يه درد با دل من آشنا بود

هرچي فرياد مي زنم كه كجايي تو كجايي


خوب نگام كن تا ببيني تو ببين برام چي ساختي


خوب نگام كن تا بدوني تو چرا عشق و نباختي

به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار


به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار


 ديگه حتي اسم من با لبات نا آشناست


سرونوشت عشقمون بازي دست خداست


براي برگشت ما ديگه خيلي دير شده


سرنوشت من و تو به غمي سنجين شده

ساعت روي ديوار , پوسيده زير زنگار


اين لحظه هاي راکد , همش حديث تکرار


باطل شدن رو تقويم , روزاي خالي و پوچ


خميازه هاي ذهنم , تو فکر رفتن و کوچ

روزنه اي نمونده , واسه نفس کشيدن


باور اوج پرواز , توي قفس پريدن


يخ بسته مثل قلبم , خلوت آغوش من


قصه آشنايي شده فراموش من

اينجا ديگه کسي نيست , براي دل سپردن


براي جون گرفتن , يا عاشقانه مردن


دست نوازشي نيست , که اين منو ما کنه

 
عشق رو توي وجودم , دوباره پيدا کنه

فرقي با هم ندارن , امروز و فرداي من


طلسم اين توقف , گرفته دنياي من


يخ بسته مثل قلبم , خلوت آغوش من


قصه آشنايي شده فراموش من






لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:30 توسط :: سرسپرده ::