تبليغاتX
بی نام و نشانیم تو دنیای سکوت -
برایه رنگ سیاه سفید مفهومی نداره . من و تنهایی و سکوته شب
 

آئينه پرسيد : چرا دير کرده است؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است؟ خنديدم و گفتم : او فقط اسير من است.... تنها دقايقي چند تاخير کرده است.... گفتم : امروز هوا سرد بوده است... شايد موعد قرار تغيير کرده است.... خنديد به سادگيم و گفت : احساس پاک... تو را زنجير کرده است... گفتم : از عشق من چنين سخن مگوي.... گفت : خوابي... سالهاست که دير کرده است

 

سالهاست در فراغت و به انتظارت اشكها ريخته ام ولي تو نيامدي اگر كبوتر عشق من تويي بدان هنوز هم به انتظارت مي نشينم براي هميشه بيا بيا براي ماندن و اشيانت را در قلبم بساز و بالهايت را چون اغوش گرمت به رويم بگشاي اي عزيزتر از من - مي مانم تا بيايي - حتما تا اخرين نفس به ياد تو - به عشق تو - براي تو مي مان  ****

 

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

 

من پذيرفتم که عشق افسانه است ..

. اين دل درد آشنا ديوانه است

مي روم شايد فراموشت کنم ...

 با فراموشي هم ‏آغوشت کنم

مي روم از رفتن من شاد باش .

.. از عذاب ديدنم آزادباش

 گر چه تو تنها تر از ما مي روي ..

. آرزو ‏دارم ولي عاشق شوي

 آرزو دارم بفهمي درد را

... تلخي بر خوردهاي سرد را‎ ‎

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 9:21 توسط :: سرسپرده ::